چرا داری دنبال قاتل بروسلی می گردی؟

به نام خدا

با عرض سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات!
شاید با دیدن ، عنوان این مطلب کمی جا بخورید ، یعنی چه؟ بروسلی کجا ، سلاح من ، قلم من کجا!!

یه روز داشتیم با دوستان صحبت می کردیم ، ایده ی مطلبی رو در ذهن من جرقه زدند ، که واقعا حیف دیدم این ایده در این مخ خاک بخورد ، سر بر نیاورد!!!

خیلی از ما خودمون رو مسلمان می دونیم ، ولی واقعیت اینطور نیست ، مثل کسی که روکش شکلاتی بستنی رو بخوره ، به خود بستنی نرسه ، فکر کنه بستنی خورده!! ، ما هم فقط ، از لایه ی نازکی از دین سر درآوردیم ، همه فکر می کنیم ، که عالم به دین هستیم و مسلمان!!! تمام شد ، هر جا فرم ثبت نام ، استخدامی می بینیم ، بی درنگ دین رو اسلام و مذهب را شیعه ، با قلم سیاه می کنیم!

بحث این نوشته من ، ظاهر و باطن نیست ، بحث امید هست ، بحث معرفت هست ، و تسلیم حقیقی خدا بودن و دنبال قاتل بروسلی نبودن!!!

لابد از شگفتی های زندگی آیت الله بهجت به گوشتان خورده است ، از زندگی رجبعلی خیاط ، آیت الله طباطبایی و …

چه بسیارند کسانی که با امام زمان ارتباط داشته اند ،حال که ما هنوز از وجود چنین افرادی در پیرامون خود بی خبریم ، چرا که :

آنکه را اسرار حق آموختند مهر کردند و زبانش را دوختند

چطور این افراد به چنین شان و منزلتی را یافتند که لایق دیدار با مهدی زهرا (علیه السلام) گشتند؟ شانسی رفتند به اون مرحله رسیدند؟ پارتی داشتند؟ به ملائک رشوه می دادند؟ یا در یک کلام ، قاتل بروسلی رو پیدا کرده بوند؟!؟!

 

خیر! هیچ کدام!

 

متاسفانه خیلی بدجا افتاده است ، غالب مردم فکر می کنند ، که نمی توان به آن درجه و منزلت رسید که پیشینیان ما به آن رسیده بودند ، ولی همه انسانیم و از یک خاک آفریده شده ایم ، گر به خدای متعال ایمان داشته باشیم ، یقینا به مراحلی از رشد و سعادت و تکامل دست خواهیم یافت…

برای خودم و خیلی از جوانان شاید این سوال پیش بیاید ، که ما چه کنیم ، وظیفه ی ما چیست؟ نه می توانیم فقیری را سیر کنیم ، نه می توان اطعام دهیم ، نه برهنه ای را بپوشانیم نه …

هرکس را با توان او می سنجند ، خودمان این دوران ها رو گذرونیم ، جوان هرچند اندک ، ۵۰ تومان هم صدقه بده ، برای خدا ارزشش بیشتر از ۵ هزار تومان یه کارمنده ولی به شروطها و این جمله ی پایین مِن شروطش!!

متاسفانه بسیاری از ما فکر می‌کنیم اگر کالایی بی‌فایده در خانه داریم می‌توان آن را بخشید و دل خوش بود که ما هم انفاق کرده‌ایم و حتما مورد لطف و مرحمت خدا قرار گرفته‌ایم. در حالی که در قرآن کریم می‌خوانیم:

« شما به خوبی و نیکی ابداً نمی‌رسید مگر آنکه از آنچه را که دوست دارید انفاق کنید و هر چیزی را به هر کیفیّتی انفاق کنید، خداوند تحقیقاً به آن مطّلع است»

آل عمران/۹۲

 

اما گاهی بخشش و انفاق انجام می‌گیرد و چیزی هم که مورد انفاق واقع می‌شود حتی گرانبها هم هست اما همه اینها موجبات یک عمل نیکو را فراهم نمی‌آورد چرا که برای خدا نیست و رگه‌های پر رنگی از ریا در آن دیده می‌شود… فایل صوتی از آقای قرائتی رو براتون آماده کردیم که توصیه می کنم حتما گوش بدهید…

آقای قرائتی ، نیت در اعمالدانلود سخنرانی حاج آقا قرائتی در مورد نیت اعمال

خیلی مسائل هستند که به چشم نمی آیند ، حدود ۱ هفته پیش پابوس ضامن آهو بودیم در مشهد مقدس ، در صحن کوثر ، منتظر یکی از دوستان بودم ، حدیثی به چشمم خورد ، که واقعا به دلم نشست ، حدیث رو همون جا حفظ کردم ، به حق که خیلی تاثیرگذار بود ، کافیه حدیث رو تو زندگیمون عینی کنیم ، لذت آسودگی را خواهیم چشید!

حدیث از امام علی (علیه السلام) بود که فرموده اند:

خالف نفسکَ تسترح ،

با نفست مخالفت کن تا آسوده شوی!

تابع نفس هر که شد به یقین می کشد در جهان بسی محنت

کار جز بر خلاف نفس مکن تا بیایی فراغت و راحت!

خیلی از مردم ، گمان می برند ، که نفس و شهوت ، فقط فقط مختص غریزه ی جنسی است و بس!

در قرآن مجید کراراً از «تسویل نفس» سخن به میان آمده است و مفاد آن این است که نفس انسانى روى تمایلات نفسانى ، کارهاى زشت را نزد او زیبا جلوه دهد، از این جهت برخى براى انسان نفسى به نام «مسوله» اثبات کرده اند، در مقابل «نفس مطمئنه» و یا «لوامه» و یا «راضیه» ، مثلاً یعقوب به فرزندان خود که یوسف را در چاه افکندند ، و ریاکارانه گفتند که گرگ او را خورده است، چنین مى گوید:

«…بَلْ سَوَّلَتْ لَکمْ أَنْفُسُکمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمیلٌ…» ؛
نفس شما، کارتان را بر شما زیبا جلوه داده است، صبر و بردبارى کار زیباست.

برای خود ما بسیار پیش آمده ، در مجلس میهمانی ، در فراخوانی یا … دغدغه ی اکثر ما اینست تا مثلا نوشیدنی بیشتری بنوشیم ، یا قسمت لذیذتر مرغ نصیب ما گردد!!!

هنگام تقسیم دو تا سیب بین خود و دوستمان ، سیب له شده را به دوستمان داده و …

اسدی می‌گوید:

همان خواه بیگانه و خویش را

که خواهی روان و تن خویش را

حدیث پیامبر فصل الخطابی است بس آشکار ، که همه بار ها و بارها شنیده و به آن عمل نکرده ایم ، به حق که بی انصاف تر از ما پیدا نمی شود…

«…ان تحبّ له ما تحب لنفسک و تکره له ما تکره لنفسک؛
آنچه برای خود می‌پسندی ، برای دیگران هم بپسند و آنچه برای خود خوش نمی‌داری ، برای دیگران هم خوش مدار…

قصه کوتاه کنم ، ورنه سخن بسیار است!

اکثر ما ماشین های آنچنانی را در کوچه و بازار به وفور دیده ایم ، به قول خود دهانمام به کف خیابان می خورد ، که ماشین فلانی چنین است و چنان! موبایل فلانی آیفون هست و …

همه می گویم ، گنج پیدا کرده اند! همش از پوله حرامه !؟ یا …

شاید هم از پولی تهیه شده که از شیر مادر هم حلال تر! الله اعلم…

الان آیا ما نمی توانیم ، در سرای آخرت ، که پایدار است و همیشگی صاحب این ها شویم؟

خانه ای مجلل در باغ های بهشتی داشته باشیم؟

همانا که انجام واجبات و دوری از محرمات می تواند مصالح این باغ ها و قصر ها باشد ، هر چند که پیامبر درادامه می فرماید:

گاهی یک کبریت کوچک می تواند باغ بزرگی را بسوزاند و نابود گرداند. البته با انجام کارهای نیک هم می توان آب سردی بر روی آتش گناهان ریخت!

شاید در بیشتر فیلم های سینمایی دیده باشیم ، فردی با گذراندن ماه ها سختی در کوهستانی برفی ، با تحمل سختی های فراوان ، کش و قوس های فراوان بالاخره می تواند ، با چند حرکت دستش ، ۵ ، ۶ نفر رو همزمان لت و پار کند! یا مرتاض هندی می تواند با ماندن ته چاهی با خوردن چند عدد بادام! در طی چهل روز به چنان قدرتی دست یابد ، که قطاری را از حرکت باز دارد!!!

فکر می کنید ، دین ما دست کمی از بودیسم ، یا هندویسم دارد؟!

بارها گفتم مسائل دینی رو باید فقط از دریچه دین نگاه کرد.

نه از دریچه علم. نه از دریچه فلسفه. نه از دریچه فیزیک و..

چون این دریچه ها ، دیدشون محدود هست و دید انسان رو محدود میکنه و به انسان اطلاعات ناقصی میده که باعث میشه انسان ، با این اطلاعات ناقص ، نتیجه گیری غلطی بکنه.

مولوی توی مثنوی اش این مسئله رو به خوبی بیان کرده با ذکر داستان.

مولوی میگه (به همین مضامین ) :

چند نفر رو توی اتاق تاریک بردند و از قبل یک فیل رو توی اتاق گذاشته بودند. بعد به هر کدوم از اونها میگفتند که این چیه؟

هر کدوم از از اونها با دست زدن از به یک جایی از قسمت این فیل نظری میداد و با توجه به اون لمس و تجربه اش

میگفت که مثلا فلان چیز هست.

این مطلب رو ُ این داستان به خوبی بیان میکنه که:

اون چند نفر= یعنی چند علم (مثلا : فلسفه ، عرفان ، فیزیک ، پزشکی و… )

اون لمس کردن و نتیجه گیری از اون لمس و تجربه شون = یعنی همین نتایجی که این علوم میگیرن.

ما توی بحث شفا دادن هم همین مطلب رو داریم که طرف مسیحی ، و یا بودایی اهل ریاضت هست. میرن پیشش و اون فرد یه دستی میکشه و اون فرد مریض شفا پیدا میکنه.

کما اینکه در مستندی ، من دیدم که فرد مریضی رو میارند و اون کشیش با اذکار و اوراد خاصّ ، اون فرد رو شفا میده. و بعد شروع به تبلیغ مسیحیّت میکنه.

در حالی که این درست نیست.

در فلسفه و عرفان هم خوندیم که این کارها ، کار روح انسان هست. که شفا میدهد. چون انسان بعد از یک سری ریاضت های بسیار سخت و بعضی از چله نشینی ها ، نفسش رو قوی میکنه به حدّیکه میتونه در نفوس انسانهای دیگه تاثیر بذاره و اونها رو یا شفا بده. یا مریض کنه!

فکر میکنید برای چی میگن: “من رو فلانی چششمم زد “. بخاطر همین مطلب هست. (چون فرد روحش قوی هست. حالا چه خواسته باشه این کار رو کنه چه نخواسته باشه این کار رو بکنه).

که در واقع این افراد مسیحی و بودایی ، از ” نیروی درون خود”

کمک میگیرند و نه از نیروی خدا و نیروی الهی. که البته این نیرو را هم خدا به در ذات انسان ها نهفته است.

ولی این مطلب رو هم بگم که اسلام این ریاضت ها رو قبول نداره و میگه که باید ریاضت ، ریاضت شرعی باشه. (چون امثال این آدمها یا اخته کردن و عقیم کردن خودشون ، شهوتشون رو میکشند و… چون خدا این شهوت رو به عنوان یک امانت نزد ما سپرده و میگه در مسئله درست ازش استفاده کن – مثلا ، ازدواج).

و تنها تفاوت ما با اونها این میشه که نیروی اونها متصل به نیروی خودشون هست ولی نیروی ما (یعنی علمای ما همچون : آیت الله بهجت و علامه طباطبایی ) متصل به نیروی خدا هست. که مطمئنا بر نیروی اونها غلبه داره. (که قضیه داستان علامه طباطبایی با مرتاض های هندی رو شنیدید که میگن ، بمضمون): مرتاض رفت با چشمش شیری رو کشت و بعد به طور طعنه آمیز به علامه رو کرد گفت میتوانی تو هم همچین کاری کنی؟

علامه گفت این چیزی نیست. تو میتونی این شیر رو زنده کنی ؟

مرتاض گفت :این امکان ندارد…

علامه رفت در گوش شیر ، چیزی گفت ، و شیر زنده شد.

اگر بخوام قدرت اونها و قدرت خودمون رو بهتون بطور تمثیل معرفی کنم. این میشه که :

نیروی مرتاض های هندی مثل نیروی “باطری قلمی” میمونه که از خودش نیرو تولید میکنه.

ولی

نیروی علمای ما که متصل به نیروی خداست مثل یه نیروگاه اتمی میمونه (وبلکه بیشتر).

خلاصه این که ، با موندن توی یک غار برای ماه ها ، یا خوردن چند دونه بادوم ، یا اخته کردن خود مخالف با موازین شرعی است ، چه کلامی قوی تر و مهتدی تر از کلام نبی اکرم (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم)!

این حقیقت در کلام پیامبر اکرم(صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) به زیبایی مطرح شده است. آن حضرت در اعتراض به رفتار یکی از اصحاب به نام عثمان بن مظعون که روزها به روزه و شب ها به عبادت

می پرداخت و به زندگی خود توجه نمی کرد و این امر ، شکایت همسر او را در پی داشت فرمود:

«ای عثمان! خداوند متعال ، مرا به رهبانیت (گوشه گیری از مردم و ترک دنیا) نفرستاده است؛ بلکه مرا به شریعت و دینی که مستقیم و سهل و آسان است ، مبعوث کرده است».

منبع:
الفروع من الکافی، ج ۵، ص ۴۹۴٫

به نظر شما چاره چیست؟ چه دارویی بهتر از پند و اندرز علما!

آیت الله بهجت از مرحوم آقاى قاضى رحمه اللّه نقل مى فرمود: اگر کسى نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند!

و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد.

چه ساده ، هنگامی که اذان ، ندای الهی ما را به برپا داشتن نماز فرا می خواند ، از کنار مسجد های محله هایمان می گذریم ، خود را به کری می زنیم ، به حق که ما کران و کورانیم! صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ…

امام سجاد (علیه السلام) فرمود:

آن که به وقت های نماز اهمیت بدهد ، لذت دنیا را کامل نخواهد کرد!

رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) فرمود:

وقت هیچ نمازی نمی رسد مگر اینکه ملکی در بین مردم فریاد می زند که : ای مردم! برخیزید و با نماز واجب اول وقت آتش هایی را که با گناهان برافروخته اید خاموش نمایید.

رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) فرمود:

بهترین اعمال در نزد خدا انجام نمازها در اول وقت شان هست و بعد از آن نیکی به پدر و مادر و بعد از آن جهاد در راه خدا ، بهترین عمل است…

میرسیم به اصل مطلب و آن ، احترام به پدر و مادر است و بس!

چه بسیار افرادی که با احترام به والدین به چنان مقام های رفیعی رسیده اند که ، هرگز آن را به خوابمان هم نمی بینیم!

 

آری ، ره صدساله را نیز میشود یک شبه پیمود!

پیر روشن ضمیر و صاحب خرد ، حاج محمد اسماعیل دولابی در پی کسب رضایت پدر ، دست ازخواسته قلبی و آرزوی بزرگش که تحصیل علم در حوزه نجف اشرف بود برداشت و به همین سبب ره صد ساله را به لطف و عنایت مولایش حضرت اباعبدالله‌ الحسین علیه‌ السلام به لحظاتی پیموده است. شرح ماجرا را از زبان خودشان پی می‌گیریم.

در ایام جوانی به همراه پدرم به نجف اشرف مشرف شده بودم. به شدت تشنه علوم و معارف دینی بودم. با تمام وجود خواستار این بودم که در نجف بمانم و در حوزه تحصیل کنم ولی پدرم که مسن بود و جز من پسر دیگری که بتواند در کارها به او کمک کند نداشت، با ماندنم در نجف موافق نبود.

در حرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حضرت التماس می‌کردم که ترتیبی دهند که در نجف بمانم و درس بخوانم و آن قدر سینه‌ام را به ضریح فشار می‌دادم و می‌مالیدم که موهای سینه‌ام کنده و تمام سینه‌ام زخم شده بود. حالم به گونه‌ای بود که احتمال نمی‌دادم به ایران برگردم. به خود می‌گفتم یا در نجف می‌مانم و مشغول تحصیل می‌شوم و یا اگر مجبور به بازگشت شوم همین جا جان می‌دهم و می‌میرم. با علما نجف هم که مشکلم را در میان گذاشتم تا مجوزی برای ماندن در نجف از آن‌ها بگیرم به من گفتند که وظیفه تو این است که رضایت پدرت را تامین کنی و برای کمک به او به ایران بازگردی. در نتیجه نه التماس‌ هایم به حضرت امیر کاری از پیش برد و نه متوسل شدنم به علما مرا به خواسته‌ام رساند. تا این‌که با همان حال ملتهب همراه پدرم به کربلا مشرف شدیم. در حرم حضرت اباعبدالله (علیه السلام) در بالاسر ضریح حضرت همه چیز حل شد و آن التهاب فرو نشست و کاملا آرام شدم. به طوری که هنگام مراجعت به ایران حتی جلوتر از پدرم و بدون هر گونه ناراحتی به راه افتادم و به ایران بازگشتم.

راه امام حسین(علیه السلام) خیلی سریع انسان را به نتیجه می‌رساند. چون کشتی امام حسین‌(علیه السلام) در آسمان‌های غیب خیلی سریع راه می‌رود ، هر کسی که سیر معنوی خود را و حرکتش را از آن حضرت آغاز کند، خیلی زود به مقصد می‌رسد.

در ایران اولین کسانی که برای دیدن من به عنوان زائر عتبات به منزل ما آمدند دو نفر آقا سید بودند. آن‌ها را به اتاق راهنمایی کردم و خودم برای آوردن وسایل پذیرایی رفتم. وقتی داشتم به اتاق بر می‌گشتم جلوی در اتاق پرده‌ها کنار رفت و حالت مکاشفه‌ای به من دست داد و در حالی که سفره به دست بودم حدود بیست دقیقه در جای خود ثابت ماندم. دیدم بالای سر ضریح امام حسین (علیه السلام) هستم و به من حالی کردند که آنچه را می‌خواستی از حالا به بعد تحویل بگیر. آن دو آقا سید هم با یکدیگر صحبت می‌کردند و می‌گفتند او در حال خلسه است.

از همان جا شروع شد. آن اتاق شد بالای سر ضریح حضرت و تا سی سال عزاخانه اباعبدالله بود و اشخاصی که به آن‌جا می‌آمدند بی‌آن‌که لازم باشد کسی ذکر مصیبت بکند می‌گریستند. در اثر عنایت حضرت اباعبدالله (علیه السلام) کار به گونه ای بود که خیلی از بزرگان مثل مرحوم حاج ملا آقا جان ، مرحوم آیت الله شیخ محمد بافقی ، مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی ، بدون این‌که من به دنبال آن‌ها بروم و از آن‌ها التماس و درخواست کنم ، با علاقه خودشان به آن‌جا می‌آمدند.

بعد از آن مکاشفه، به ترتیب به چهار نفر برخوردم که مرا دست به دست به یکدیگر تحویل دادند. اولین فرد آیت‌الله سید محمد شریف شیرازی بود. همراه او بودم تا این که مرحوم شد. وقتی جنازه او را به حضرت عبدالعظیم بردیم. آیت‌الله شیخ محمد بافقی آمد و بر او نماز خواند من که دیدم شیخ هم بر عزیزم نماز خواند و هم از مرحوم شیرازی قشنگ‌تر است جذب او شدم ، به گونه‌ای که حتی همراه جنازه به قم نرفتم. خانه شیخ را پیدا کردم و از آن پس با شیخ محمد بافقی مرتبط بودم تا این‌که او هم مرا تحویل آیت‌الله شیخ غلام‌علی قمی ملقب به تنوماسی داد. من هم که او را قشنگ‌تر دیدم از آن پس همراه وی بودم. در همین ایام با آیت‌الله شاه‌آبادی هم آشنا و دوست شدم و با وی نیز ارتباط داشتم. تا این که بالاخره به نفر چهارم ، آیت‌الله شیخ محمد جواد انصاری همدانی که شخص و طریق بود بر خوردم. او با سایرین متفاوت بود.

چنین کسی از پوسته بشری خارج شده و آزاد است و هر ساعتی در یک جای از عالم است. یک استوانه نور است که از عرش تا طبقات زمین امتداد دارد و نور همه اهل بیت در آن میله نور قابل وصول است. اول اهل عبادت، مسجد رفتن، محراب ساختن و امام جماعت بردن بودم. بعد اهل توسل به اهل بیت (علیه السلام) و گریه و عزاداری و اقامه مجالس ذکر اهل بیت (علیه السلام) شدم. تا این‌که در پایان به شخصی برخوردم و به او دل دادم و از وادی توحید سر درآوردم. خداوند لطف فرمود و در هر یک از این کلاس‌ ها افراد برجسته و ممتاز آن کلاس را به من نشان داد؛ ولی کاری کرد که هیچ جا متوقف نشدم. بلکه تماشا کردم و بهره بردم و عبور کردم تا این‌که به وادی توحید رسیدم. در طول این دوران همیشه یکه‌شناس بودم و به هر کسی که دل می‌دادم ، خودم و زندگی و خانواده‌ام را قربانی او می‌کردم تا این‌که خود او مرا به بعدی تحویل می‌داد و من که وی را بالاتر از قبلی می‌دیدم از آن پس دور او می‌گشتم. به هر تقدیر همه عنایاتی که به من شد از برکات امام حسین (علیه السلام) بود. از راه سایر ائمه (علیه السلام) هم می‌توان به مقصد رسید ، ولی راه امام حسین (علیه السلام) خیلی سریع انسان را به نتیجه می‌رساند. چون کشتی امام حسین‌ (علیه السلام) در آسمان‌های غیب خیلی سریع راه می‌رود ، هر کسی که سیر معنوی خود را و حرکتش را از آن حضرت آغاز کند ، خیلی زود به مقصد می‌رسد.

از ابو سعید ابوالخیر سئوال کردند این حسن شهرت را از کجا آوردی ؟

گفت : شبی مادر از من آب خواست. دقایقی طول کشید تا آب را بیاورم. وقتی به کنارش رفتم خواب مادر را در ربود. دلم نیامد بیدارش کنم. به کنارش نشستم تا پگاه مادر چشمان خویش را باز کرد و وقتی کاسه آب را در دست من دید پی به ماجرا برد و گفت : فرزندم , امیدوارم که نامت عالمگیر شود. بدینسان ابو سعید ابوالخیر مرد خرد و آگاهی و عرفان , شهرت خویش را مرهون دعای مادر میداند.

درد دل من بسیار است / نیست یارای سخن ورنه سخن بسیار است

متاسفانه همه منتظر معجره ای هستیم ، شفایی و … یادم هست ، همین هفته ی پیش که نائب الزیاره ی دوستان بودم در مشهد ، مردم چنان با شوقی ، ضریح امام را چنان با دو دستشان چسبیده بودند ، که گویی شفای دردشان در لمس این فلز ضریح است ، باطن را فراموش کرده ، چسبیده است به یک تکه فلز ، با له کردن سرو سینه ی دیگر مردم ، تقاضای شفا دارد ، به اصطلاح خودش دارد متوسل می شود! متوسل شدن را از فرسخ ها دور هم می شود انجام داد ، اما درد اینجاست که دلمان هوایی نیست…

به امید ظهورش…


در “چرا داری دنبال قاتل بروسلی می گردی؟” ۳ نظر

  • m.b نوشته شده در ۲۰ شهریور ۱۳۹۳, ۱۵:۱۵

    واقعا عالی بود.
    فیض بردم و خیلی استفاده کردم.

  • Danny Becks نوشته شده در ۲۰ شهریور ۱۳۹۳, ۱۵:۱۶

    من هم واقعا تحت تاثیر قلم گیرای شما قرار گرفتم!

    ما هنوز شرایط امروز رو به خوبی درک نکردیم.
    شرایطی مانند این که امام زمان دوره ی ما در میان ما حضور داره و ما موضوع رو احتمالا خوب درک نکردیم.
    منظورم اینه که ما در عصری زندگی می کنیم که امام دوازدهم ما هم در کنار ما زندگی می کنه! شاید برای بعضی از ما تصور این باشه که امام زمان از غیب یه دفعه ظهور می کنه یا از جهان دیگه ای میاد!
    روی کلامم با خودم بود…

  • امیرزاده نوشته شده در ۲۰ شهریور ۱۳۹۳, ۱۵:۱۷

    اجرکم عندالله…

نوشتن دیدگاه

شما می توانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید ، برای اینکار از وب سایت گراواتار کمک بگیرید.

تمامی حقوق برای © ۱۳۹۶ سلاح من ، قلم من ، منتظر12 محفوظ است.
بهینه سازی و طراحی قالب : میلاد سمیعی