نگاهی گذرا بر “وکیل مـدافع شیـطان”

وکیل مدافع شیطان

این فیلم داستان وکیل مدافعی جوان و بسیار جاه طلب می باشد که در آن ، وجدان او مورد آزمایش قرار می گیرد.

وکیل مدافع شیطان با بازی ستارگانی مانند آل پاچینو ، کیانو ریوز ، کارلایز ترون و به کارگردانی تیلور هکفورد یک درام فلسفی شگفت انگیز است. طرح اصلی این فیلم بر پایه ی تقابل میان خیر و شر است.

کوین لوماکس (با بازی کیانو ریوز) ، وکیل مدافعی جاه طلبی است که به همراه همسرش ماری آن (با بازی کارلایز ترون) در شهر فلوریدا در جنوب شرقی آمریکا ، زندگی می کند. فلوریدا شهری مذهبی است که آرمان مردمان آن اعتقاد به خداست. همسر کوین زنی است با روحیه ای شکننده و بسیار حساس که به عنوان نمادی از انسان های پاک در این فیلم مطرح می شود.

در پی دادرسی ماجرای میان یک معلم هوس باز و دختر بچه ای مظلوم در دادگاه این شهر ، کوین توانست رای دادگاه را متکبرانه و به صورتی ناعادلانه به نفع خود رقم بزند.

به دنبال این پیروزی و شکست ناپذیری متکبرانه ی کوین در دادگاه های مختلف ، یکی از بزرگترین موسسات حقوقی نیویورک او را برای کار در این شهر دعوت می کند. کوین که به دنبال کسب موفقیت های بیشتر است این پیشنهاد را قبول می کند؛ هر چند مادر او که فردی مذهبی در شهر فلوریدا به شمار می رود با او مخالفت می کند و رفتن او را به نیویورک به منزله ی ورود به شهر “ بابیلون ” می داند. شهری که بر اساس انجیل ، به دلیل نافرمانی مردمانش به عذاب الهی دچار شد.

با این همه کوین همراه همسر خود ماری ، به شهر نیویورک می روند. همچنان که می دانید نیویورک شهری بسیار مدرن در شرق ایالات متحده است با مردمانی که اغلبشان نگاه روشنفکرانه را دنبال می کنند؛ این موضوع را می توان با استناد به شعار رسمی این ایالت که ” بالاتر و فراتر” می باشد ، بیان نمود. در این زمان کوین با رئیس شرکت خود آقای جان میلتون (با بازی آل پاچینو) دیدار می کند. آقای میلتون در این فیلم نماد شیطان است.

در طی یک از سکانس های مهم این فیلم آقای میلتون و کوین به پشت بام شرکت – که بسیار هم بلند می باشد – می روند. در آن بالا آقای میلتون به مردم پایین اشاره می کند و آن ها را به صورت نقاطی کوچک در خیابان ها بیان می دارد. و سپس با این فضا سازی از کوین می پرسد که آیا نبودن هر کدام از این نقاط ، هیچ اهمیتی دارد؟!

از این گفته ی آقای میلتون این طور می توان برداشت کرد که ، شیطان با کوچک جلوه دادن گناهان ، سعی می کند ما را به سمت آن ها تشویق نماید.

پس از این سکانس و در ادامه ی فیلم ، آقای میلتون پیشنهاد وکالت موکلانی را به کوین می دهد که هیچ کدام بی گناه نیستند و کوین هم – که انسان بسیار خودخواه و مغروری است – به دنبال پیگیری روند شکست ناپذیری وکالت خود ، این پیشنهادات را یکی پس از دیگری می پذیرد. به این ترتیب ، عملا کوین تمام زمان خود را صرف وکالت این افراد مجرم می کند. به سبب خودخواهی ها ، و گاهی هم هوس رانی های کوین ، آرام آرام او از زندگی و همسر خود دورتر می شود. هر چه کوین بیشتر به همکاری های خود با آقای میلتون ادامه می دهد ، همسر او ماری آن ، که نماد انسان های معصوم در این فیلم می باشد ، دچار مشکلات روانشناختی عمیق می شود و روز به روز بدتر می شود. کوین نیز به سبب حال نامساعد همسرش دچار افسردگی می شود ، اما همچنان به کار خود در نیویورک ادامه می دهد.

ماری آن ، از کوین می خواهد که همکاری اش را با آقای میلتون متوقف کند و با هم به فلوریدا بازگردند ، اما کوین این درخواست ها را رد می کند. سرنجام ماری آن ، خود را می کشد و با این اقدام او ، ضربه ای کاری به روحیه ی کوین وارد می شود. کوین که دیگر متوجه اعمال خودخواهانه و زشت خود شده است ، زندگی خود را متاثر از آقای میلتون می بیند. به این ترتیب فورا خود را به اتاق آقای میلتون در بالاترین طبقه ی ساختمان می رساند. سپس او آقای میلتون را در خودکشی همسرش مقصر می شمارد و حتی با اسلحه ی خود به سمت او شلیک می کند. اما از ان جا که آقای میلتون شیطان مجسم است ، بنابراین این شلیک ها نیز بی اثر است.

آقای میلتون در پاسخ این گونه می گوید:

“خوبه شلیک کن…! ” “این همون خشمیه که من دوست دارم …! ” ” این آخرین مرحله تا عریانی کامله . . . ! “

“من همیشه تماشات می کردم… انتظار می کشیدم … من طرفدار انسانم…! “کاملا انسان گرا” ولی من عروسک گردان نیستم کوین…! انجام کارا با خودتونه …!

در این موقع کوین از آقای میلتون می پرسد: تو کی هستی … ؟ چی هستی ….؟

و آقای میلتون پاسخ می دهد:

“آه … من اسمای زیادی دارم… شیطان …! نه! … بگو ببینم کوین کی می تونه کاملا منکر بشه که تمام قرن بیستم مال من نبوده …؟! تمامش کوین! تمامش ! دیگه نوبت منه… ! دیگه نوبت ماست ..! “

اگر شما هم این فیلم را دیده باشید ، حتما می دانید که چگونه کوین با تمسک به قاعده ی اختیار و فضیلت جویی ، خود را از این مخمصه خارج می کند و شیطان را در گام نهایی خود ناکام می گذارد. با این رستگاری ، کوین فرصتی دوباره برای زندگی ای سالم می یابد و این بار در همان دادگاه شهر فلوریدا که در آن یک بار به ناحق رای دادگاه را برده بود حضور می یابد و از وکالت آن معلم ضد اخلاق انصراف می دهد. هر چند این کار او باعث می شود تا خدشه ای بزرگ در شهرت او پدید آید.

در سکانس انتهایی این فیلم بار دیگر شیطان به صورت یک خبرنگار به وسوسه ی کوین می پردازد و کوین باز هم بنا بر ویژگی شاخص غرور خود، تن به اشتباهی دیگر می دهد.

با دیدن این فیلم می توان دریافت که یکی از مهمترین نقاط ضعفی که شیطان می تواند از آن بر ضد ما انسان ها استفاده کند ، خودخواهی برخی از ماست. هم چنین می توان دریافت که شیطان به صورت های مختلف در زندگی ما انسان ها حضور دارد و هر بار به طریقی به دنبال گمراه کردن ماست. به امید آن که روز به روز ، با تمسک جستن به اخلاقیات و توسل به خوبی ها فروتن تر و متواضع تر شویم …

انشاءالله…


در “نگاهی گذرا بر “وکیل مـدافع شیـطان”” ۱ نظر

  • علی نوشته شده در ۱۷ شهریور ۱۳۹۳, ۱۸:۲۴

    سلام
    تازه اومدم تو سایتت
    نمیدونم
    چی کاره هستی ولی کارت عالیه حالا میخوای طلبه باشی یا مهندس یا دکتر
    تو داری انجام تکلیف میکنی خدا خیرت بده
    کارت عالیه
    امثال من رو هشیار میکنی
    یا علی

نوشتن دیدگاه

شما می توانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید ، برای اینکار از وب سایت گراواتار کمک بگیرید.

تمامی حقوق برای © ۱۳۹۶ سلاح من ، قلم من ، منتظر12 محفوظ است.
بهینه سازی و طراحی قالب : میلاد سمیعی