جدال احسن

بسم الله الرحمن الرحیم

جدال احسن

در عین این که اسلام عزیز در آیینه آیات و روایات و جدال و نزاع و خصومت در گفتار و لج‏بازى را حرام کرده ، براى روشن شدن حق در برابر کسى که حق در نظرش گم و مبهمه ، به فرموده قرآن جدال احسن لازم و بلکه واجب است.

قرآن در زمینه مجادله احسن که یکى از روش های هدایت مردم و روشن نمودن حق در برابر آنان است می‏فرماید :

ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُم
بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ
أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ
مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن ، و با آنان به نیکوترین شیوه به بحث و مجادله بپرداز ، یقیناً پروردگارت به کسانى که از راه او گمراه شده ‏اند و نیز به راه یافتگان داناتر است.

۱۲۵ نحل

بسیاری از افراد در هنگام مناظره ها و جدال ها عصبی می شوند ، از کوره در می روند و به قول خودمون جوشی می شوند! و رفتارهایی از آنان سر می زند که شرم آور است. خروج از دایره آداب سخن گفتن زمانی تشدید می شود که شخص از سوی طرف مقابل و مخالف مورد تمسخر قرار می گیرد. اگر فرد در مناظرات اجتماعی در خود این توان را نمی بیند که با مخالف به شیوه نیکو سخن گوید ، بنظرم از همان اول نباید وارد این بحث شود. از آن جا که جدل به هر حال گفت و گویی با قصد چیرگی و منصرف کردن شخص از نظر و رأی خود است می توان آن را یک جنگ دانست. بنابراین باید شخص جدل کننده در موقع جدل بهترین برخورد و بهترین و نیکوترین حرف و سخن رو داشته باشه و از تمسخر کلامی و غیرکلامی بپرهیزد. با مراجعه به قرآن برخورد و سخن نیکو رااز جمله آداب جدال احسن با دیگران برشمرده و به آن سفارش کرده است. از دیگر آداب اسلامی جدال احسن ، مداراست. شیخ طبرسی ، جدل احسن را جدل همراه با مدارا تفسیر می کند (مجمع البیان) بنابراین جدل کننده باید همواره به گونه ای رفتار کنه که به دور از خشونت و زور باشه و نرمی و مدارا با مخاطب را در طول جدل مراعات کند. از اون جایی که قرآن حاوی بهترین مطالب حق و استدلال های منطقی است بهتر است که شخص از قرآن برای جدال بهره بگیرد. در جامعه جای این مطلب رو خالی می دیدم که همچنین مبحث مهمی در طول این چندین سال به فراموشی سپرده شده و کسی به آن بها نداده و تا در بحثی اندیشه ی طرف مقابل مطابق میل و نظرشون نبوده طرف مقابل رو به اصطلاح کوبیده متهم به جهالت و غفلت و … نموده اند ، در نهایت هرچند طرف مقابلشان بر مبنای حق سخن می گفته ولی باز بر اعتقادات و نظرات خویش پافشاری کرده و باز روز از نو و روزی از نو…

جدال از نظر لغت

راغب اصفهانی در تعریف جدال می گوید: « جدال گفت وگو کردن و با یکدیگر سخن گفتن است به طریق ستیزه و نزاع و به جهت غلبه نمودن بر دیگری و ریشه این کلمه از “جدلت الحبل” است یعنی طناب را محکم کردم و جدال از همین معنا می باشد، مثل این که هر یکی از جدل کنندگان دیگری را از دیدگاهش بر می تابد و نیز گفته شده ریشه جدال کشتی گرفتن وافکندن دیگری برزمین سخت می باشد». البته مفسر بزرگ شیعی شیخ طبرسی جدل را به قصد منصرف کردن شخص مقابل از رأی و نظرش تعریف کرده است (مجمع البیان) تا کمی آن را از شدت جنگی بودن بیرون آورد و به آن لطافت و نرمی بخشد.

هدف از جدال احسن

همه ی ما در زندگی روزمره بحث و گفتگو می کنیم ، در مورد کاندیدای مورد علاقمون ، تیم فوتبال مورد علاقه ، در مورد سیاست های کشور و … ولی غالبا در اتمام این بحث و گفتگو ها بنده به شخصه خیلی دیدم که بجای این که وحدت و همبستگی بین ما و طرف مقابلمون بیشتر بشه ، برعکس ، به اختلافاتمون دامن زده میشه و دوستی هایمان کمتر میشه ، و دشمنی هایمان بیشتر!!!

خیلی رو این مبحث فکر کردم ، چرا؟! چرا و چرا ؟! آیا پیشینیان ما مناظره نمی کردند؟ بحث نمی کردند؟ اگر می کردند چطور با این مشکلی که بهش اشاره کردم کنار می اومدند؟ در نهایت به کلمه ای در قرآن برخوردم که توجه منو به خودش خیلی معطوف کرد! “جدال احسن!”

احتجاجاتى که قرآن از انبیا و کتب روایتى از ائمه و اولیاى الهى در برابر مخالفان و منکران نقل می‏کند ، همه جدال احسن است و بر اثر همین نوع مجادله ، حق و حقیقت براى بسیارى از منکران و بی‏خبران روشن گشت و با کمال خضوع و خشوع در برابر دین تسلیم و به سعادت دنیا و آخرت رسیدند!

حقیقت این است که اغلب به جای گفت وگوی سالم و سازنده که قرآن مجید از آن به «جدال احسن» یاد می کند، از شیوه های تخریبی و نامناسب بهره می بریم ؛ خیلی خوشحال شدم که همچنین مبحثی تو قرآن مطرح شده ، هرچند که همه ی مطالبی که برای جامعه ی بشری لازم بوده در این کتاب ذکر شده ، این غفلت از ماست که به جای روی آوردن به کتاب الهی می رویم و کلید حل مشکل خود را در کلینیک های روانشناسی و جاهای ناجور! … می جوییم.

جدال احسن یعنی ؛ گفت و گو با مخالفان بر اساس شیوه درستو با هدف روشن کردن حقیقت نه بیرون کردن رقیب از میدان و غلبه بر او. از امام صادق (ع) در تفسیر جدال احسن آمده است که مراد از آن جدال با کمک کتاب ا…و قرآن است. (نورالثقلین، ج ۳)

ولی جدال احسن با چه کسانی و چگونه؟! جدال احسن رو زمانی میشه در مناظرات روزمره خود عینی کنیم که اصول مشترکی بین دوطرف بحث وجود داشته باشه ، و بشود با تکیه بر آن اصول و اعتقادات آن فرد او را در مناظرات مغلوب فکر و ایده ی خود کرد.

مثلا فردی اگر به قرآن اعتقاد دارد ، میشه با آوردن یک آیه ی قرآنی مناسب و متناسب با بحث اون شخص رو متقاعد کرد که در آن مورد اشتباه می کرده است ، مثلا من دیدم دختران بدحجابی که وقتی ازشون دلیل این نوع پوششون رو می پرسیم ، می گن که خدا گفته دلت پاک باشه ، یا اینکه تو اسلام همینقدر کافیه!!! بعد کافیه شما از ایشون بپرسید که شما پس به قرآن اعتقاد دارین!؟ میگه بله ، شما به عنوان حسن ختام میگی که مثلا برو آیه ی ۳۱ سوره ی نور رو بخون ، خب یقینا نظرش عوض میشه ، چه بسا با اینجور استدلال های قرآنی بشه طرف جدال احسن تنها زمانی ممکن و شدنی است که اصول و مبانی مشترکی وجود داشته باشد که تفهیم و تفهم بر محور و مدار آن انجام شود، نمی شه با کسانی که هیچ گونه اصول و مبانی مشترکی با اونا نداریم جدال احسن را انجام بدیم چون نتیجه بخش نخواهد بود. اینگونه افراد مثلا حق ستیزان برای فرار از پذیرش حق هر لحظه مبانی و اصول خودشونو رو تغییر می دهند و حتی به سخن پیشین خود نیز پشت پا می زنند؛ بنابراین نباید امیدوار باشیم که برای پایه گذاری گفت وگو با آن ها به نقطه مشترکی برسیم. پس وقتی دیدید فرد مقابلتون نقاط مشترکی با شما داشته اعم از خدای واحد ، کتاب الهی واحد ، پیامبر و امام واحد ، رهبری واحد، خب میشه انتظار داشت که مناظره ی شما نتیجه ی داشته باشد… هرچند که بازهم متذکر می شوم ، ممکن است طرف مقابل شما حق باشد و حرف شما باطل ، پس اگر دیدید که طرف مقابلتان حق است ، در پذیرش حق مقاومت نکنید چرا که مبنای اسلام و این جهان حق است و باطل رفتنی است…

چنانچه زمینه حق پذیری در فردی نباشد و اگر حق را مثل آفتاب هم به او نشان بدهیم باز هم قبول نکند ، قرآن و روایت می فرماید: با آنها بحث نکنید. در این رابطه رجوع شود به ایات اوائل سوره بقره.

آنهایی که این چنین باشند ، حتی گفتار از دل برآمدهای چون گفتار رسول الله هم در آنها اثر نمیکند. افرادی که منحرف هستند بر دو گونه اند: یا واقعاً خواب هستند که اینها را باید بیدار کرد و یا خودشان را به خواب زده اند.
گروه اول را می شود بیدار کرد و واقعاً هم بیدار می شوند، اما گروه دوم که خودشان را به خواب زده اند نمی شه از خواب بیدار کرد و قرآن در مورد گروه دوم در ایه ۱۴ سوره نمل می فرماید:

با آنکه به یقین می دانند ، باز از کبر و نخوت و ستمگری انکار می کنند ، بنگر عاقبت مفسدین به کجا رسید.

نرود میخ آهنین در سنگ

خداوند در ایه ۲۵ سوره انعام به پیامبر اکرم می فرماید: از هدایت اینها مایوس باش، بعضی سخن تو را می شنودند ولی پرده بر دلهایشان نهاده ایم که نمی فهمند، گوش های آنها از شنیدن حق سنگین است، اگر همه نشانه های الهی را مشاهده کنند باز ایمان نمی آورند و نزد تو مجادله می کنند و می گویند این نشانه ها افسانه ای بیش نیست.

متأسفانه در جامعه ما، گاهی از این افراد پیدا می شوند و ما در برخورد با این افراد باید کاری را که پیغمبر کرد انجام بدهیم. رهایشان کنیم و در نهایت دعا کنیم خدا خودش مورد فضل و رحمت خویش قرار دهد. گاهی خداوند عنایت میکند و نوری به دلهای آنها می اندازد و گاهی آنها را گوش مالی می دهد.

شخصی بود قبل از انقلاب، اگرچه از خانواده مذهبی بود، ولی به روحانیت اهانت می کرد، محرم و یا نامحرم را قبول نداشت یا مسخره می کرد، در اثر یک تصادف شدید و شکستن استخوان هایش مجبور شد ۷ الی ۸ ماه در بیمارستان بستری شود. پس از مرخص شدن از بیمارستان ، بطور کلی تغییر پیدا کرده بود، از الطاف خدا می گفت. گاهی همین تصادف ها از مرحمت خداست.

ملای رومی می گفت:

درد پشتم داد حق از فضل خویش

تا نخسبم جمله شب چون گاو و میش

همین درد پشت خود را ملای رومی از لطف خدا می داند، تا نیمه شب دعا کند و همین گفتن یک الله در دل نیمه شب، خود فضل خداست.

پس در مورد افرادی که خودشان را به خواب زده اند نمی توانیم آنچنان که خدا به پیغمبرش فرمود، ما هم نمی توانیم. سوره انعام، آیات ۱۰۹، ۱۱۰ و ۱۱۱ آنها قسم یاد می کنند اگر نشانه ای بیاوری، ایمان می آوریم. بگو خدا می تواند نشانه بیاورد، ولی شما ایمان نمی آورید، چون اینان اول ایمان نیاوردند ما هم، دل و دیده آنان را از ایمان بگردانیدیم تا در ضلالت بمانند و چنان که اگر تمام فرشتگان را هم بر آنها بفرستیم و مردگان را زنده کنیم، باز ایمان نمی آورند، مگر خدا بخواهد که اکثراً جاهل هستند.

۱۰۹) “وأقسموا بالله جهد ایمانهم لئن جاءتهم ایه لیؤمنن بها قل إنما الایات عندالله و ما یشعرکم أنها اذا جاءت لا یؤمنون” میفرماید اینها یک انحراف قلبی دارند، خودشان هم نمی دانند و ادعایشان را با یک پنهان کاری بیان میکنند و قسم میخورند که اگر معجزه ای غیر از قرآن بیاوری ما مؤمن میشویم. پیامبر اینها مشکلشان جای دیگری است و خودشان هم نمیدانند.

۱۱۰) ” ونقلب افئدتهم و ابصارهم کما لم یؤمنوا به اول مره و نذرهم فی طغیانهم یعمهون” “… لم یؤمنوا به اول مره…” ای پیامبر،اینها همانطور که اول ایمان نیاوردند حالا هم اگر معجزه بیاوری ایمان نمی آورند. قلب اینها واژگون است و به هیچ وجه امید اصلاحشان نیست ؛ قلبشان که وارونه شد از تمام شعورها محروم میشوند و چشمهایشان هم از بصیرت محروم میشود. اگر هم حالا سوسوئی از نور در قلبشان هست ، اگر معجزه برایشان بیاوری دیگر قلبشان سنگ میشود ، پس نه تنها ایمان نمی آورند بلکه برایشان بدتر هم میشود. پیامبر اینها را رهایشان کن هرکاری میخواهند بکنند و در طغیانشان سرگردان باشند (قرآن می گوید بعضی مواقع باید کنار کشید)

۱۱۱) “ولو اننا نزلنا الیهم الملائکه و کلمهم الموتی و حشرنا علیهم کل شیء قبلا ما کانوا لیؤمنوا الا ان یشاءالله ولکن اکثرهم یجهلون” اگر برایشان ملائکه آوریم که مشخص شود این دین حق است ، مردگان را هم زنده کنیم و تمام مخلوقات را هم جمع کنیم تا شهادت به حقانیت این دین بدهند ، باز هم مؤمن نمیشوند ، مگر اینکه خدا بخواهد.”… ولکن اکثرهم یجهلون” ولی اکثر آنها هم جاهل هستند ؛ اینها خودشان هم نمیدانند که با این چیزها ایمان نمی آورند . علامه میفرماید چون نمیدانند که ایمان به مشیت الهی بوجود می آید نه به آوردن امور خارق العاده. درواقع اینها خود را مستعد ایمان الهی نکرده اند.

پس گه گاهی باید از بحث و جدل با افرادی پرهیز کرد ، چرا که همون کورسورو هم در اون ها با بحث کردن نابجایمان به تعبیر قرآن خاموش می کنیم..

آداب و فنون جدال احسن

بهره گیری از مبانی پذیرفته شده از سوی دوطرف: لازم است مناظره کننده، مبانی طرف مقابل را به دست آورد و بر اساس آن وارد بحث و مناظره شود. در مناظره امام رضا (ع) با مخالفان، جاثلیق به امام (ع) می گوید: چطور با کسی بحث کنم که با کتابی استدلال می کند که منکر آن هستم و به پیامبری استدلال می کند که به آن ایمان ندارم؟ امام رضا (ع) فرمود: ای مسیحی! اگر با انجیل با تو استدلال کنم به آن اقرار می کنی؟ جاثلیق گفت: آری، برخلاف میلم بدان اقرار می کنم (الاحتجاج) ؛ بنابراین امام رضا(ع) با هر گروه از مخالفان بر اساس مبانی خودشان مناظره می کرد.

احتجاج و جدال در اسلام ، جایگاه ویژه ای دارد و اسلام ضمن سفارش به نپذیرفتن چیزی بدون تفکر و تفحص همگان را به بحث و گفت و گو دعوت می کند. جدالی که اسلام آن را می پذیرد دارای ویژگی هایی است که می توان به مواردی از قبیل؛ هدف صحیح، دفاع از حقیقت، دفع شبهات و از بین بردن اوهام و سوء ظن ها، تصدیق عقاید مکتب حق ، شکست دادن خصم یاوه گو به قصد یاری حق اشاره کرد. جدال و احتجاج باید همراه با صبر و متانت و اندیشه و درایت باشد.

آداب جدال و احتجاج از نگاه اسلام عبارت است از:

توکل به خدا: بر مؤمن و مسلمان لازمه که در هنگام بحث و مناظره با مخالفان از خداوند در شفاف ساختن حقایق در گفت وگوها استعانت جوید. شما [مؤمنین] چیزهایی از خدا امید دارید که آن ها امید ندارند. نساء ۱۰۴

بهره گیری معیارهای عقلی و علمی: در اسلام به پیروی از معیارهای عقلی و علمی توجه می شود. خداوند در قرآن بارها مخالفان را مخاطب قرار داده است، و به پیامبر (ص) می فرماید: به آنان بگو: اگر راست می گویید، دلیل و برهانتان را بیاورید. بقره:۱۱

مثلا برای نمونه خودم رو مثال می زنم ، چند روز پیش داشتم با دوستم بحث می کردم ، می گفتند امام خامنه ای در فتنه ی ۸۸ قبل از شمارش آرا به جناب آقای احمدی نژاد تبریک گفت ، چرا!؟ با توپ پر آمده بودند!!! خیلی ها شروع می کنند به بحث و گفتگو با این قبیل افراد ، طرف مقابلمان هم دارد تو دلش می خندد که یه سنگی رو انداختم ته چاه هزار تا عاقل نمی توانند درش بیارند!!! ولی خیر ، من قاطعانه گفتم کی اصلا گفته که همچنین حرفی زده شده پیش از شمارش آرا؟! هرکسی گفته اشتباه کرده ، شما اگر مستند و فیلمی دارید رو کنید ، بنده در صورت وجود همچنین ویدئویی حرف شما رو می پذیرم!!! دوستمان ساکت شدند و دیگه حرفی نزدند ، هنوزه هنوزه منتظر همون مستندشون هستم ولی خبری نیس! خب با یک حرف ساده ی من کذب بودن این مسئله براش روشن شد ، ولی آیا اگه این حرف رو نمی زدم و می گفتم مثلا مصلحت دونسته گفته و … آیا قبول می کرد و نظرش برمی گشت؟! یقینا خیر…

رعایت ارزش های اخلاقی: بسیاری از مواقع استدلال هایعقلی به دلیل رعایت نکردن کامل جنبه اخلاقی گفت وگو ، موفق به کشف حقیقت ها نمی شود. احترام به طرف مقابل، برخورد نیکو و صادقانه برای دستیابی به نتایج عاقلانه اهمیت فراوان دارد. به زبان عامیانه با پنبه سر بریدن!!!

احترام به طرف مقابل بحث: رعایت احترام متقابل از مهم ترین آداب جدال و مناظره است.

قول لین (پرهیز از تندی): فایده این گونه سخنگفتن این است که همان بار اول طرف را وادار به مقابله نمی کند. خداوند متعال به موسی دستور می دهد که با هارون به سوی فرعون برود و با گفتاری نرم او را به سوی خود بخوانند: به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است، سپس به نرمی با او سخن بگویید، شاید متذکر شود یا (از خدا) بترسد. طه ۴۳

ضرورت رعایت انصاف: مناظره کننده باید امکاناتی برای طرف مقابل به وجود آورد تا آنچه در ذهنش فراهم آورده به کار گیرد و ایراد کند. امام رضا (ع) در مناظره با مخالفان ، هر جا جمله درستی از طرف مقابل می شنید فوراً تأیید می کرد و می فرمود:«صدقت» التوحید : ص۴۲۹

در اسلام جدال یا به تعبیر دیگر بحثهاى تعصب آلودى که براى برترى جویى برطرف مقابل و نه براى تبیین حق صورت مى گیرد به شدت نکوهش و از آن به عنوان یکى از گناهان کبیره یاد شده است؛ چرا که بزرگ ترین سد راه حقو رسیدن به واقعیت هاست. خدا در قرآن می فرماید : «با اهل کتاب جز به روشى که از همه نکنید ؛ عنکبوت۴۶» بهترین راه براى تبیین حقایق و رسیدن به نظرات صحیح و سالم ، بحث منطقى و خالى از هر گونه تعصب و لج بازی است؛ چون هنگامى که افکار به یکدیگرضمیمه شود و جرقه هاى استعداد و نبوغ به هم بپیوندد از طریق هم افزایی نورى ساطع مى شود که همه چیز را روشن مى سازد. هرگاه حالت پرخاشگرى و جرّ و بحث بى حاصل، و به تعبیر روایات جدال غیر احسن در درون انسان ریشه بدواند، و به صورت خلق و خوى او در آید، دین و ایمان و تقواى چنین انسانى در مخاطره قرار مى گیرد، و لازم است براى نجات از خطرات ناشى از این صفت رذیله دست به کار شود و آن را درمان کند و خود را از شرّ آن رهایى بخشد.

یک نمونه از جدال احسن که در قرآن هم به آن اشاره شده است ، اینه:

گروهى از انصار وارد مدینه شدند و به پیامبر اسلام گفتند: تولد حضرت عیسى بدون پدر نشانه‏ ى خدایى و الوهیت اوست! آیه نازل شد، اگر تولد بدون پدر دلیل خدا یا فرزند خدا بودن است، خلقت حضرت آدم مهم‏تر است؛ چون او نه پدر داشت و نه مادر؛ پس چرا آدم را خدا یا فرزند خدا نمیدانید؟ «انّ مثل عیسى عند اللّه کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون» آل عمران، ۵۹

نمونه ی دیگری از جدال احسن رو که مثلا خود ما میتونیم در برابر کسانی که منکر معاد و زنده شدن دوباره ی انسان ها هستند استفاده کنیم ، چیزی هست که قرآن فرموده:

آیات ۷۷ تا ۸۳ سوره مبارکه یس که خداى مهربان به پیامبر عزیزش در برابر یکى از منکران زنده‏ شدن مردگان تعلیم داده است:

آیا انسان ندانسته که ما او را از نطفه‏اى پست و ناچیز آفریده ‏ایم و اینک ستیزه‏ گرى آشکار است ؟
* در حالى که آفرینش نخستین خود را از یاد برده براى ما مثلى زد و گفت : چه کسى این استخوان‏ها را در حالى که پوسیده ‏اند ، زنده می‏کند ؟
* بگو : همان کسى که نخستین بار آن را پدید آورد . زنده‏ اش میکند و او به هر چیزى داناست * همان کسى که براى شما از درخت سبز ، « آتش زنه » آفرید ، که اکنون شما از آن آتش می‏افروزید.
* آیا کسى که آسمان‏ها و زمین را آفریده است ، قدرت ندارد که پس از مرگشان همانند آنان را بیافریند؟ چرا قدرت دارد ؛ زیرا اوست که آفریننده بسیار داناست.
شأن او این است که چون پدید آمدن چیزى را اراده کند ، فقط به آن می‏گوید : باش ، پس بیدرنگ موجود میشود . * بنابراین از هر عیب و نقصى منزّه است خدایى که مالکیّت و فرمانروایى همه چیز به دست اوست و به سوى او بازگردانده می‏شوید…

یک مناظره ی دیگری که بنظرم خیلی زیباست اینه:

در مجلس مباحثه ای که مأمون برای علمای مذاهب و ادیان تشکیل داده بود و حضرت رضا (ع) نماینده مسلمانان بود، بین حضرت رضا (ع) و عالم مسیحی درباره الوهیت یا عبودیت عیسی(ع) بحث در گرفت. عالم مسیحی برای عیسی (ع) مقام الوهیت و فوق بشری قائل بود، حضرت رضا (ع) فرمود: عیسی مسیح همه چیزش خوب بود جز یک چیز و آن این که برخلاف سایر پیامبران به عبادت علاقه ای نداشت. عالم مسیحی گفت از تو این چنین سخن عجیب است، او از همه مردم عابدتر بود.

همین که حضرت ، اعتراف عبادت عیسی را از عالم مسیحی گرفت، فرمود: عیسی(ع) چه کسی را عبادت می کرد؟ آیا عبادت دلیل عبودیت نیست؟ آیا عبودیت دلیل عدم الوهیت (مقام خدایی) نیست؟ به این ترتیب امام(ع) با استفاده از امری که مقبول طرف بود، البته مقبول خود امام هم بود، او را قانع کرد.

گه گاه به احادیثی برخوردم که متضاد با جدال بود ، شاید به اینگونه احادیث از پیامبر اکرم برخورده باشید.

پـیامبر خدا (ص) :
مـن براى کسى که بحث و مجادله را رها کند هر چند حق با او باشد و براى کسى که دروغ را هر چـنـد به شوخى ترک گوید و براى کسى که خوشخو باشد خانه اى را در حومه بهشت و خانه اى را در مرکز بهشت و خانه اى را در بالاى بهشت ضمانت مى کنم!

یا مثلا این حدیث:

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «اورع الناس من ترک المراء و ان کان محقاً»

پارساترین مردم، کسی است که مجادله را رها کند هر چند حق با او باشد.

شاید خیلی ها با این حدیث به اشتباه بیفتند و هرچند حق با آن ها باشد ، بحث رو به اصطلاح ول کنند ، خیر اشتباه است ، چون با ترک این نوع مناظرات طرف مقابل به نوعی در اعتقادش به باطل مصمم تر خواهد شد و فکر خواهد کرد که بله حق با ایشون هست و اگر من درست نمی گفتم ایشون مثلا ول نمی کرد برود ، پس من حق هستم و …

حدیث پیامبر را با حدیثی از امام صادق شفاف تر می کنم.

در محضر حضرت صادق (ع)، سخن از جدل به میان آمد و از این که رسول خدا و ائمه معصومین (ع)، آن را نهى نموده ‏اند، امام صادق فرمود: جدل به طور مطلق نهی نشده است. بلکه از جدلى نهى شده است که نیکو نباشد.

آنگاه امام صادق (ع) ، دو آیه براى ارائه جدل مشروع و به گونه احسن، که منزه از مراء و خصومت باشد، ذکر فرموده است:

وقالوا لن یدخل الجنه الا من کان هودا او نصارى تلک امانیهم قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین‏

گفتند داخل بهشت نمی‏شود، مگر کسى که یهودى باشد یا نصرانى. این آرزویى است براى آنان. بگو اگر در این مدعى دلیل دارید، بیاورید.

فجعل الله علم الصدق و بالایمان بالبرهان و هل یوتى بالبرهان الا فى الجدال التى هى احسن.

امام صادق (ع) در این قسمت از حدیث میفرماید: خداوند نشانه راستى و ایمان را برهان قرار داده. آیا اقامه برهان، جز در جدلى است که به نحو احسن انجام میشود؟

امام صادق (ع)، این دو مورد را از قرآن شریف، در جدل مشروع و بالتى هى
احسن بیان نموده است. در این دو جدل، بدون مراء و خصومت، به گفته طرف پاسخ داده شده و جدل پایان یافته است.

روایتی از پیغمبر (ص) هست که می فرمایند: کسانی که نمی توانند درست بحث کنند زیانشان بیشتر است از کسانی که بحث نمیکنند! پس نباید وارد هربحثی بشویم!

امام می فرمایند: کسانی که نمی توانند درست بحث کنند باعث تقویت باطل و دلسردی دوستان خود می شوند. پس اولین شیوه جدال بالتی هی احسن مشروط به اهلیت ، توان ، قدرت و … می باشد.

اصولاً ائمه (ع) طوری دوستانشان را ساخته بودند که در میدانی که وارد نبودند داخل نمی شدند. در بعضی حرفه ها این موضوع هست ، مثلاً در پزشکی اگر ما دخالت کنیم ، پزشک ناراحت می شود ، چون تخصص است ، اما متأسفانه در وادی مذهبی همه مجتهد می شوند و اظهار نظر می کنند. گاهی در یک مسئله ریز فقهی یک مجتهد ماه ها زحمت می کشد تا حکمش را بدهد ، در یک جلسه ، یک عوام ، فوری نظریه می دهد و این قول به غیر علم از بزرگترین گناهان است.

یکی از یاران امام صادق (ع) می گوید: خدمت امام صادق (ع) بودم ، یک نفر از اهل شام وارد شد و گفت: من مردی هستم که هم کلام بلدم و هم فقه و هم فرائض. گفت: شنیده ام اصحاب شما در کلام و فقه وارد هستند، آمده ام مناظره کنم. امام فرمودند به من : یا یونس، اگر می توانی با او خوب بحث کنی وارد شو. گفتم: خیلی متأسفم من نمی توانم. فرمودند: برو بیرون و به یارانی که وارد هستند بگویید داخل بیایند. پس عمران وارد شد که در علم کلام وارد بود و سپس یاران دیگر به ترتیب تا هشام وارد شد که هنوز حتی ریش در نیاورده بود تا نوبت به قیس رسید که او را در مناظره مغلوب کرد طوری که امام از خوشحالی میخندیدند.

پس معلوم می شود امام با خنده خود، اهل تشویق بودند. عزیزان بسیجی، باید رفت و یاد گرفت و جلسه داشت. امام صادق (ع) در جایی میفرمایند: اُف بر مسلمانی که لااقل هفته ای یک جلسه برای دینش نداشته باشد. حتی آن روز را روز جمعه تعیین می کنند. با تفسیر، با احکام، با تاریخ اسلام آشنا شوید و سطح فکر را بالا بیاورید. یاران امام صادق (ع) که طلبه اصطلاحی نبودند و شغل و حرفه های مختلف داشتند می آمدند و از امام صادق(ع) علم و دانش و حکمت یاد می گرفتند و حالا ما مدیون آنها هستیم.

ایشان می گوید: در حرم پیغمبر نشسته و به عظمت پیغمبر و اینکه پیغمبر (ص) چه شکوهی و چه عظمتی پیدا کرده، فکر می کردم که ناگهان ابن ابی العوجای ملحد وارد شد. بعد هم یکی از همفکرانش آمد و شروع کرد به بدگویی از پیغمبر و حتی فراتر رفت و منکر خدا شد و ما که در هاله ای از صفا و معنویت بودیم با دیدن این وضع عصبانی شدیم و فریاد زدم: دشمن خدا، این جا و حرف های کفرآلود؟ و با عصبانیت گفتم: خدا را انکار می کنی؟ اگر یک نگاه به وجودت بیندازی تمام نشانه های خدا را می بینی. ابن ابی العوجا گفت: اگر اهل حرف حساب و اهل کلام هستی با تو حرف می زنم ، چنانچه حجت و دلیلی داری من اطاعت می کنم و اگر خود را شاگرد امام صادق می دانی، من شاهد هم دارم که امام صادق با ما این طور رفتار نمی کرد و مثل تو با ما حرف نمی زد بیش از این حرف ها و داغتر از این حرف هایی که در این جا گفتم به امام صادق گفته ام اما نه بد زبانی شنیده ام و نه تندی.

شما دشمن خدا را ببینید که امام صادق با او چطور رفتار کرده است. دشمن خدا می گفت ایشان بد زبانی و تندی نمی کردند. حرفهای ما را گوش می داد، کلام ما را می شنید و حرف هایمان که تمام می شد فکر میکردیم پذیرفته است ، ولی آرام و با یک خطابه کوچک جواب می فرمودند. آن طوری با ما حرف میزد که نمی شد فرمایش ایشان را رد کرد!!!

بسیار نکته جالبی است اگر می خواهیم وارد بحث شوید طرف مقابل اگرچه دشمن هم باشد از امام صادق (ع) یاد بگیریم و از دشمن توقع حرف موافق نداشته باشیم. اگر تحمل دارید بحث کنید و اگر تحمل ندارید بحث نکنید و در این راستا توجه کنید به ایات ۳۳ و ۳۴ و ۳۵ سوره فصلت که قرآن می فرماید:

چه کسی بهتر و نیکو گفتارتر است؟ کسی که تسلیم خدا باشد و عمل صالح انجام دهد و مردم را به سوی خدا بخواند. هرگز خوبی و بدی یکسان نیست. همیشه بدی را با بهترین عمل که نیکی است جواب دهید تا آنکه با شما دشمن است، یار شما شود و به مقام بلند نمی رسد مگر کسی که صبر داشته باشد و سعه صدر، تا خدا هم به او عنایت نماید…

به امید ظهورش…


در “جدال احسن” ۲ نظر

  • محمد حسین رنجکش نوشته شده در ۱۷ شهریور ۱۳۹۳, ۲۲:۲۶

    اولش را خواندم مطلبی قشنگ است و برایش زحمت کشیده شده ان شاءالله این مطلب را در اسرع وقت بطور کامل میخوانم موفق باشید…

  • Matey نوشته شده در ۱۷ شهریور ۱۳۹۳, ۲۲:۲۷

    سلام

    مطالب جالبی بود… واقعا سخته همه اون موارد رو با هم اجرا کنیم و در نظر داشته باشیم.
    اون قسمت توکل بر خدا فک کنم از مهمترین موارد بود.

    تشکر بابت این مطلب عالی.

نوشتن دیدگاه

شما می توانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید ، برای اینکار از وب سایت گراواتار کمک بگیرید.

تمامی حقوق برای © ۱۳۹۶ سلاح من ، قلم من ، منتظر12 محفوظ است.
بهینه سازی و طراحی قالب : میلاد سمیعی